تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان محبان المهدی
دعای پر فیض زیارت عاشورا ، یکشنبه شب ها در مسجد سید الشهدا شهرستان بیجار             صفحه نخست            ایمیل مدیر
محبان المهدی

شهیدان کربلا

1- ابا عبدالله ( ابو شهدا - حسین بن علی (ع) ) :

کنیه ابا عبدالله را رسول خدا (ص) از هنگام ولادت بر حضرت امام حسین نهادند .

امام حسین (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه به دنیا آمد. رسول خدا (ص) نام این فرزند زهرا(ع) را حسین نهاد . وی مورد علاقه شدید پیامبر (ص) بود و آن حضرت در باره او می فرماید : حسین منی و انا من حسین ...

وی در آغوش پیامبر بزرگ شد . هنگام رحلت رسول خدا ، شش ساله بود . در دوران پدرش علی بن ابی طالب (ع) نیز از موقعیت بالایی بر خوردار بود ، علم، بخشش ، بزرگواری ، فصاحت، تواضع، دستگیری از بینوایان ، عفو ، حلم و ... از صفات برجسته این حجت الهی بود .

پس از شهادت پدرش امامت به امام حسن بن علی (ع) رسید همچون سربازی مطیع رهبر و مولای خویش و همراه برادر بود . پس از انعقاد پیمان صلح میان امام مجتبی (ع) و معاویه ، با برادرش و بقیه اهل بیت (ع) به مدینه آمدند . با شهادت امام حسن مجتبی (ع) در سال 49 یا 50 هجری بار امامت به دوش سید الشهدا قرار گرفت . با مرگ معاویه در سال 60 هجری یزید به والی مدینه نوشت که از امام حسین (ع) بیعت بگیرد . اما سید الشهدا که فساد یزید و بی لیاقتی او را می دانست ، از بیعت امتناع کرد و برای نجات اسلام از سلطه یزید که به زوال و محو دین می انجامید ، راه مبارزه را پیش گرفت . از مدینه به مکه هجرت کرد و در پی نامه نگاری های کوفیان و شیعیان عراق با آن حضرت و دعوت برای آمدن به کوفه ، آن امام ابتدا مسلم بن عقیل را فرستاد و نامه هایی برای شیعیان کوفه و بصره نوشت و بادرسافت پاسخ کوفیان در بیعتتشان با مسلم بن عقیل ، در روز هشتم ذیحجه سال 60 هجری از مکه به سوی عراق ، حرکت کرد .

پیمان شکنی کوفیان و شهادت مسلم بن عقیل اوضاع عراق نامطلوب ساخت و سید الشهدا که همراه خانواده ، فرزندان و یاران به سوی کوفه می رفت ، پیش از رسیدن به کوفه در سرزمین کربلا در محاصره سپاه کوفه قرار گرفت . تسلیم نیروهای یزیدی نشد و سر انجام در روز عاشورا در آن سرزمین مظلومانه و تشنه کام ، همراه فرزندان و اصحابش به شهادت رسید . از آن پس ، کربلا کانون الهام و عاشورا سر چشمه قیام و آزادگی شد و کشته شدن وی ، سبب زنده شدن اسلام و بیدار شدن وجدانهای خفته گردید .

2- ابراهیم بن حصین ازدی :

از شهدای کربلا و اصحاب دلاور امام حسین (ع) بود ؛ از جمله کسانی که سید الشهدا (ع) در لحظات تنهایی ، نام برخی از یاران را می برده و صدا می زده است : « ویا ابراهیم بن الحسین ...».وی بعد از ظهر عاشورا در کنار امام حسین (ع) به شهادت رسید .

3- ابوبکر حسن بن علی :

از شهدای کربلا ، فرزند امام حسن مجتبی (ع) . مادر او ام ولد بود . از مدینه همراه عمویش امام حسین (ع) به کربلا آمد و روز عاشورا پس از شهادت قاسم بن حسن ، خدمت سید الشهدا آمد و اجازه میدان طلبید و به میدان رفت و پس از نبردی دلاورانه به شهادت رسید .

4- ابو ثمامه صائدی :

از یاران سید الشهدا و شهید نماز ، که روز عاشورا به فیض شهادت رسید . وی از چهره های سرشناس شیعه در کوفه و مردی آگاه و شجاع و اسلحه شناس بود . مسلم بن عقیل در ایام بیعت گرفتن از مردم برای نهضت حسینی ، او را مسؤول دریافت اموال و خرید اسلحه قرار داده بود . نامش عمربن عبدالله بود . پیش از شروع درگیری های کربلا خود را از کوفه به کربلا رساند و به امام پیوست .

روز عاشورا ، که یاران امام به تدریج شهید می شدند و از تعدادشان کاسته میشد و این کاهش محسوس بود ابو ثمامه هنگام ظهر خدمت امام آمد و گفت جانم به فدای تو ! چنین می بنم که دشمنان به تو نزدیک شده اند . به خدا قسم تو کشته نخواهی شد مگر اینکه من پیش از تو کشته شوم دوست دارم این خدای خود را در حالی ملاقات کنم که این نماز که وقتش نزدیک است بخوانم . امام نگاهی به بالا افکند و فرمود : نماز را به یاد آوردی ، خدا تورا از نمازگزاران ذاکر قرار دهد . آری ، اینک اول وقت نماز است . مهلتی از سپاه دشمن خواستند . آنگاه ابو ثمامه و جمعی دیگر ، با امام حسین (ع) نماز جماعت خواندند . وی جزء آخرین سه نفری بود که از یاران امام تا عصر عاشورا زنده مانده بودند . برخی گفته اند که در اثر جراحتهای بسیار بر زمین افتاد ، خویشانش او را به دوش کشیده و از میدان به در بردند و مدتها بعد از دنیا رفت .

5- ابو عمرو نهشلی ( یا : خثعمی ):

از شهدای کربلاست که به قولی در حمله اول وبه قولی در نبرد تن به تن شهید شد . از شخصیت های کوفه و مردی متهجد و شب زنده دار بود .

6- اسلم ترکی :

یکی از شهدا کربلا . وی غلام سیدالشهدا و ترک زبان بود ، تیر انداز و کماندار و قاری قرآن و آشنا به عربی بود . وی دلاورانه جنگید و بر زمین افتاد . امام به بالین او آمد و گریست و چهره بر چهره او نهاد . اسم چشم گشود و امام حسین (ع) رابر بالین خود دید ، تبسمی کرد و جان داد .

7- امیة بن سعد طائی :

از شهدای کربلا به شمار آمده که خود را در کربلا به امام حسین (ع) رساند و روز عاشورا ، به نقلی در حمله اول شهید شد .

8- انس بن حارث کاهلی:

از شهدای کربلاست . وی از اصحاب رسول خدا (ص) ، از طائفه بنی کاهل از بنی اسد بود . پیرمردی سالخورده ، از شیعیان کوفه بود که موقعیتی والا داشت . شبانه خود را به کربلا رساند و روز عاشورا در رکاب امام حسین (ع) به شهادت رسید .

9- بریربن خضیر همدانی :

از شهدای کربلاست . از اصحاب وفادار امام حسین (ع) و از انسانهای شایسته و پرهیزگار که زاهد ، قاری قرآن و معلم قرآن و از شجاعان بزرگوار کوفه ، از قبیله همدان بود . وی در سال 60 هجری از کوفه به مکه رفت و به امام حسین (ع) پیوست و همراه او به کوفه آمد . شب عاشورا نیز از کسانی بود که برخاست و در حمایت و جانبازی یزای امام ، سخنانی ایراد کرد . روز عشورا به میدان رفت و خطاب به سپاه عمر سعد خطابه ای ایراد کرد و به نکوهش آنان پرداخت . بریر، پس از حر به میدان رفت و جنگید تا شهید شد .

10- جابر بن حارث سلمانی :

از شهدای کربلاست . وی از شخصیتهای شیعه درکوفه بود . در نهضت مسلم بن عقیل هم شرکت داشت و پس از شکست آن ، همراه گروهی به سوی حسین حرکت کردند و پیش از رسیدن آن حضرت به کربلا ، به او پیوستند .

 11- جابر بن حجاج تیمی :

از شهدای عاشورا در حمله نخست است . وی از سوارکاران شجاع کوفه بود که در کربلا از سپاه عمر سعد به سپاه حسین (ع) پیوست . در نهضت مسلم بن عقیل نیز از بیعت کنندگان با وی بود .

12- جبلة بن علی شیبانی :

از شجاعان کوفه که در کربلا در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسید . وی در صفین ، در رکاب امیرالمومنین (ع) حضور داشت و در قیام مسلم بن عقیل در کوفه همراه او بود . پس از شهادت مسلم نزد قبیله خود رفت و پنهان شد و انگاه که امام حسین (ع) به کربلا آمد خود را به آن حضرت رساند و در رکابش جنگید و شهید شد .

13- جعفر بن عقیل بن ابی طالب :

فرزند عقیل و عموزاده سیدالشهدا بود . روز عاشورا در رکاب امام حسین (ع) شهید شد .

14- جعفر بن علی بن ابی طالب:

فرزند امیر المومنین وبرادر اباالفضل العباس بود که در کربلا شهید شد . هنگام شهادت 19 سال داشت .

15- جنادة بن کعب انصاری :

از شهدای کربلاست . از مکه همراه امام حسین (ع) به کوفه آمد و در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسید . پسرش ( عمر بن جناده ) هم در کربلا شهید شد.

16- جندب بن حجیر خولانی :

از شهدای کربلا در روز عاشوراست . وی از چهره های بارز شیعه در کوفه و از یاران علی (ع) بود و قبل از رسیدن سپاه حر به کاروان امام حسین (ع) ، از کوفه بیرون آمد و به کاروان حسینی پیوسته بود . شهادتش را در حمله اول نوشته اند .

 

17- جون :

غلام سیاه ابوذر غفاری که در کربلا به شهادت رسید . جون بن حوی پس از شهادت مولایش ابوذر به مدینه برگشت و در خدمت اهل بیت در آمد . در سفر کربلا ، از مدینه همراه امام تا مکه و از آنجا به کربلا آمد . چون به اسلحه سازی و اسلحه شناسی آشنا بود ، شب عاشورا هم در کربلا به کار اصلاح سلاحها اشتغال داشت . با آنکه سن او زیاد بود ، ولی روز عاشورا از سید الشهدا (ع) اذن میدان طلبید . امام او را رخصت داد و آزادش کرد . ولی او با اصرار می خواست درروز های شادی و غم و راحتی و رنج از خاندان پیامبر جدا نشود . پس از نبرد وقتی بر زمین افتاد امام خود رابر بالین او رساند و چنین دعا کرد : خدایا ! رویش را سفید و بویش را معطر کن و اورا با نیکان محشور گردان .

18- حبیب بن مظاهر:

از شهدای والا قدر کربلا بود .در هر سه جنگ صفین ، نهروان و جمل ، در رکاب علی (ع) شرکت داشت و در نهضت مسلم بن عقیل در کوفه ، از کسانی بود که در راه بیعت گرفتن برای مسلم بن عقیل ، کوشش فراوان می کرد . نیز از سران شیعه در کوفه محسوب می شد که به حسین بن علی (ع)دعوت نامه نوشت . نزد امام حسین موقعیت والایی داشت . در کربلا نیز او را به عنوان فرمانده جناح چپ سپاه خویش تعیین کرد .

حبیب بن مظاهر ، روز عاشورااز اینکه با شهادتش به بهشت خواهد رفت ، خوشحال بود و با بریربن خضیر مزاح میکرد . شهادت او بر حسین (ع) بسیار سخت بود هنگام شهادتش 75 سال داشت . سر او نیز همراه سرهای شهدا در کوفه گردانده شد .

19 - حجاج بن مسروق جعفی :

از شهدای گرانقدر سید الشهدا (ع) . وی اهل کوفه و از یاران امیر المومنین (ع) بود . وقتی خبر هجرت امام حسین (ع) را از مدینه به مکه شنید خود را به آن حضرت رساند و همراه امام از آنجا به کربلا آمد . همواره ملازم سید الشهدا بود و در پنج وقت ، اذان می گفت . روز عاشورا به میدان رفت و جنگید و غرق خون خود نزد امام برگشت . پس از گفتگویی با سیدالشهدا بار دیگر به میدان رفت و شهید شد .

20- حر بن یزید ریاحی :

شهید والاقدر عاشورا ، حر از خاندانهای معروف عراق و از روسای کوفیان بود . به درخواست ابن زیاد ، برای مبارزه با حسین (ع) فراخوانده شد و به سر کردگی هزار سوار برگزیده گشت . در منزل قصر بنی مقاتل یا شراف ، راه را بر امام بست و مانع از حرکت آن حضرت به سوی کوفه شد . کاروان حسینی را همراهی کرد تا به کربلا رسیدند و امام در آنجا فرود آمد . حر وقتی فهمید کا ر جنگیدن با حسین بن علی (ع) جدی است ، صبح روز عاشورا به بهانه آب دادن به اسب خویش ، از اردوگاه عمر سعد جدا شد به کاروان حسینی پیوست . توبه کنان کنار خیمه های امام آمد و اظهار پشیمانی کرد، سپس اذن میدان طلبید و پس از نبردی دلیرانه به شهادت رسید . حسین بن علی (ع) بربالین حر حضور یافت و خطاب به آن شهید فرمود : تو همون گونه که ماردت نامت را حر گذاشته است ، حر و آزاده ای ، آزاد در دنیا و سعادتمند در آخرت !

21- حلاس بن عمر راسبی :

از شهدای کربلاست که درحمله اول در روز عاشورا به شراف شهادت نائل شد .

22- حنظلة بن اسعد شبامی:

از شهدای کربلاست . حنظله از چهره های شیعی درکوفه و زبان آور شجاع و معلم قرآن بود . چون سید الشهدا به کربلا رسید ، وی به آن حضرت پیوست وی جزء شهدایی است که تا اواخر زنده بود و از جان حسین بن علی (ع) در مقابل تیرها و نیزه های دشمن محافظت می کرد و گاهی هم با سخنانش به سپاه کوفه هشدار میداد و موعظه می کرد .

23- زاهر، مولی عمروبن حمق:

از شهدای عاشوراست . وی را از شخصیتهای کوفه و مردی سالخورده از قبیله کنده دانسته اند . غلام عمرو بن حمق خزاعی ( ازیاران ویژه امیر المومنین ) بود و در حرکتهای انقلابی عمرو بن حمق ( که به دست معاویه شهید شد ) همدوش و همراه او و تحت تعقیب معاویه بود . در سال 60 هجری به مکه آمد و به حسین (ع) پیوست و در حمله نخست روز عاشورابه شهادت رسید .

24- زهیر بن قین بجلی:

از شخصیتهای برجسته کوفه بود که در روز عاشورا ، افتخار یافت در رکاب حسین بن علی(ع) به شهادت برسد . وی در میدان های جنگ ، دلاوریهای بسیاری نشان داده بود . در سال 60 هجری (که سید الشهدا هم از مکه به قصد کوفه حرکت کرده بود ) از سفر حج بر می گشت و دوست نداشت که با سید الشهدا برخورد کند و هم منزل شود . اما در یکی از منزلگاها به ناچار با فرود آمدن کاروان حسینی همزمان شد . امام کسی را نزد او فرستاد . زهیر نزد امام رفت . همسرش نیز همراه او آمد و به کاروان حسین (ع) پیوستند . شب عاشورا نیز ، از جمله کسانی بود که با نطقی پر شور ، مراتب اخلاص و حمایت جانبازی خویش را نسبت به امام ابراز کرد و گفت : اگر هزار بار هم کشته شوم ، و زنده گردم هرگز دست از یاری پسر پیغمبر برنخواهم داشت . روز عاشورا ، سید الشهدا فرماندهی جناح راست خویش را در میدان به زهیر سپرد . ظهر عاشورا هم او و سعید بن عبدالله جلوی امام ایستادند و سپر تیرها شدند تا امام نماز بخواند . پس از اتمام نماز به میدان رفت و شجاعانه نبرد کرد و با شمشیر از حسین (ع) دفاع کرد و جنگید و کشته شد . امام به مالین او آمد و او را دعا کرد و کشندگانش را نفرین کرد .

25- سالم بن عمرو :

از شهدای کربلاست . وی غلامی از طایفه بنی مدینه بود و در کوفه می زیست و از شیعیان اهل بیت به شمار می آمد سوارکاری نامدار بود . در نهضت حضرت مسلم شرکت داشت . پس از تنها ماندن مسلم بن عقیل او و جمعی دیگر از شیعیان دستگیر شدند ، اما سالم از جنگ دشمن گریخت و پنهان شد . چون شنید امام حسین (ع) به کربلا رسیده است ، خود را به آن حضرت رساند و روز عاشورا در حمله اول شهید شد .

26- سعید بن عبدالله حنفی :

از شهدای والاقدر کربلاست ، که ایمانی راسخ و شجاعتی فراوان داشت و هواداران سر سخت اهل بیت (ع) بود . شب عاشورا وقتی سیدالشهدا (ع) از افراد خواست که از تاریکی شب استفاده کرده و متفرق شوند ، یارا نبرخواستند و هر یک سخنانی گفتند . از جمله سعید بن عبدالله ایستاد و گفت : نه به خدا قسم ، تو را وا نمیگذاریم . اگر بدانم که کشته می شوم و سپس زنده میشوم ، آنگاه سوزانده میشوم ، و هفتاد بار با من چنین می کنند ، باز هم از تو جدا نمی شوم تا در راه تو فدا شوم .وی از انقلابیون پر شور کوفه به حساب می آمد . در نهضت مسلم بن عقیل هم فعال بود و نامه مسلم را به مکه رساندو از مکه همراه امام به کوفه آمد تا روز عاشورا در مقابل امام حسین (ع) ایستاد تا آن حضرت نمازش را بخواند . او آنقدر تیر خورد که بر زمین افتاد و جان باخت .

27- سلمان بن مضارب بجلی :

از شهدای کربلاست . گفته شده وی پسر عموی زهیر بن قین بوده و همراه او ، پیش از رسیدن به کربلا ، به سپاه حسین بن علی(ع) پیوست و عصر عاشورا شهید شد .

28- سوار بن منعم :

از شهدای حادثه کربلاست . وی پس از رسیدن امام حسین (ع) به کربلا از کوفه آمد و به آن حضرت پیوست .

29- سوید بن عمرو خثعمی :

آخرین کشته کربلاست . وی پس از شهادت امام حسین (ع) شهید شد . یکی از دو مردی بود که همراه امام حسین بودند . او مجروحی افتاده در میدان ، میان زخمیان بود و رمقی در بدن داشت و در آن حال ، چون شنیو کوفیان شادی کنان می گویند حسین کشته شد ، به هوش آمد و با چاقو و شمشیری که داشت با همان حالت به جنگ پرداخت و شهید شد .

30- سیف بن حارث بن سریع جابری :

از شهدای جوان کربلاست . وی و پسر عمویش مالک بن عبدالله از کوفه آمده ، در کربلا به امام حسین (ع) پیوستند . روز عاشورا پس از شهادت حنظة بن قیس ، هنگامی که دشمن به خیمه گاه امام حسین نزدیک شده بود ، گریان خدمت امام آمدند و اذن میدان طلبیدند . سپس هردو با هم به میدان رفته ، جنگیدن تا شهید شدند .

31- سیف بن مالک عبدی :

از شهدای کربلاست . از بصره به کوفه آمد و از آنجا

به کاروان امام حسین(ع) پیوست ، سپس همراه او

 به کربلا آمد . عصر عاشورا در نبرد تن به تن به شهادت رسید .

32- شوذب ،مولی شکر :

از شهدای کربلاست . وی غلام شاکر بن عبدالله

 همدانی بود و از شیعیان برجسته و از بزرگترین

انقلابیون حماسی و مخلص به شمار می آمد که در

 کربلا ، در کهنسالی به شهادت رسید . از مکه

 همراه امام شد و به کربلا آمد . شهادت او بعد از

 ظهر عاشورا بود .

33- ضرغامة بن مالک :

از شهدای کربلاست . وی در کوفه میزیست و از

 شیعیان امام و بیعت کنندگان با مسلم بن عقیل بود .

 چون مسلم شهید شد ، همراه سپاه کوفه به کربلا

 آمد ، اما در آنجا به یاران سید الشهدا (ع) پیوست

و عصر عاشورا به شهادت رسید .

34- عابس بن ابی شبیب شاکری :
از شهدای کربلاست . عابس از رجال برجسته شیعه

 و مردی دلیر ، سخنور ، کوشا و تلاشگر ، شب زنده

 دار ، از طایفه بنی شاکر بود . از کسانی بود که

وقتی مسلم بن عقیل نامه امام حسین (ع) رابرای

اهل کوفه خواند ، به پا خواست و اعلام هواداری و

 حمایت کرد و پس از بعت کوفیان با مسلم بن عقیل

 بعنوان پیک ، نامه ای از سوی آنان به امام حسین

 (ع) در مکه رساند . دلاوریهای او در کربلا مشهور

است . رشادتهای وی چنان بود که سپاه کوفه از

 نبرد تن به تن با وی ناتوان بودند . به دستور عمر

 سعد ، از اطراف او را سنگباران کردند . او هم زره از

تن بیرون آورد و کلاهخود از سر برداشت و لخت شد

و با تیغ بر دشمن حمله کرد و یک تنه آنقدر جنگید تا

 در قلب میدان ومحاصره دشمن به شهادت رسید .

35- عامر بن حسان بن شریح طائی :
از اصحاب امام حسین (ع) بود که از مکه همراه آن

 حضرت آمد و در کربلا در حمله اول به شهادت

رسید . وی از شجاعان معروف و شیعیان خالص بود .

 پدرش نیز در جنگ جمل و صفین ، در رکاب حضرت

 علی (ع) جنگیده بود .

36- عامر بن مسلم عبدی :

از شهدای کربلا بود . عامر اهل بصره بود ، همراه

غلامش سالم از بصره به مکه آمد و به سید الشهدا

(ع) پیوست و از آنجا همراه امام تا کربلا آمد و روز

عاشورا در حمله اول به شهادت رسید .

37- عباس بن علی (ع) :
فرزند امیر المومنین ، برادر سید الشهدا ، فرمانده و

 پرچمدار سپاه امام حسین (ع) در روز عاشورا .

مادرش فاطمه کلابیه بود که بعدها به ام البنین

شهرت یافت . علی (ع) پس از شهادت فاطمه زهرا

 با ام البنین ازدواج کرد . عباس و 3 پسر دیگرثمره این

 ازدواج بود . ولادتش را در 4 شعبان سال 26 هجری

 در مدینه نوشته اند و بزرگترین فرزند ام البنین بود .و

 این چهار فرزند رسید همه در کربلا در رکاب امام

حسین (ع) به شهادت رسیدند.

آن حضرت ، قامتی رسید ، چهره ایی زیبا و

شجاعتی کم نظیر داشت و به خاطر سیمای

جذابش او را قمر بنی هاشم می گفتند . در حادثه

کربلا ، سمت پرچمدار سپاه حسین (ع) و سقایی

خیمه ها اطفال و اهل بیت امام حسین را داشت و

 در رکاب برادر غیر از تهیه آب ، نگهبانی خیمه ها و

امور مربوط به آسایش و امنیت خاندان حسین (ع)نیز

بر عهده او بود و تا زنده بود دودمان امامت ، آسایش

و امنیت داشتند .

روز عاشورا سه برادردیگر عباس پیش از او به

شهادت رسیدند . مقتی علمدار کربلا از امام حسین

(ع) اذن میدان طلبید حضرت از او خواست تا برای

کودکان تشنه و خیمه های بی آب آب تهیه کند .

 ابوالفضل به فرات رفت و مشک آب را پر کرد و در

بازگشت به خیمه ها که فرات را در محاصره داشتند

 در گیر شدو دستهایش قطع گردید و به شهادت

رسید . عباس مظهر ایثار و وفاداری و گذشت بود .

 وقتی به فرا ت وارد شد با اینکه تشنه بود ، اما به

خاطر تشنگی برادرش آب نخورد . شهادت عباس

برای امام حسین بسیار نا گوار و شکنند بود . پیکرش

در کنار نهر علقمه ماند و سید الشهدابه سوی خیمه

 آمد و شهادت او را به اهل بیت خبر داد . هنگام دفن

 شهدای کربلا نیز ، در همان محل دفن شد . از این

رو امروز حرم اباالفضل (ع) با حرم سید الشهدا فاصله دارد .

  38- عبدالرحمن بن عبدالله ارحبی :

از شهدای کربلاست از همراهان مسلم بن عقیل در کوفه بود. مردی بود شجاع ، موجه و محترم و تابعی . در مکه همراه امام شد و به کربلا آمد . گفته اند در حمله نخست به شهادت رسید.

39- عبدالرحمن بن عبد ربه انصاری خزرجی:

از شهدای کربلاست . وی از اصحاب رسول خدا (ص) بود و پس از رحلت آن حضرت نیز از کسانی بود که به امیر المومنین اخلاص داشت و از آن حضرت قرآن آموخته بود . روز تاسوعا با بریر شوخی میکرد . وقتی گفتند الان چه وقت شوخی است ؟ گفت چرا خوشحال نباشم ؟ میان ما و بهشت جز درگیری با این کافران و شهادت فاصله ای نیست.

40 و 41- عبدالرحمن بن عروه غفاری و عبدالله بن عروه غفاری :

عبدالرحمن و برادرش عبدالله که هر دو در کربلا شهید شدند ، از اشراف و شجاعان کوفه بودند و به خاندان پیامبر عشق می ورزیدند . این دو برادر با هم از کوفه به کربلا آمده بودند . هر دو با هم روز عاشورا از سیدالشهدا اذن پیکار گرفتند و با هم به میدان رفتند . در رفتن به میدان نبرد از هم سبقت می جستند . این دو برادر با هم نیز به شهادت رسیدند .

42- عبدالرحمن بن عقیل بن ابی طالب :

از شهدای کربلا و اولاد عقیل است .

43- عبدالله بن حسن بن علی(ع) :
نوجوان 11 ساله ، فرزند امام حسن مجتبی (ع) که در روز عاشورا ، وقتی دید سید الشهدا بر زمین افتاده ، برای دفاع از عموی به سوی میدان شتافت و در دفاع از عموی مظلومش جنگید و عده ای را کشت و به شهادت رسید . برخی هم نقل کرده اند حرمله ، با شمشیر ، دست اورا که در آغوش عمویش حسین قرار گرفته بود قطع نموده همانجا شهیدش کرد .

44 و 45 - عبدالله بن عقیل بن ابی طالب :

از شهدای بنی هاشم در روز عاشورا . عقیل دو پسر داشت که نام هر دو عبدالله بود ، یکی به نام اکبر یاد میشد و دیگری به نام اصغر . هر دو در کربلا با امام حسین (ع) شهید شدند .

46 - عبدالله بن علی بن ابی طالب (ع) :

از شهدای کربلاست وی فرزند امیر المومنین و برادر عباس و مادرش ام البنین بود . هنگام شهادت 25 سال داشت .

47- عبدالله بن عمیر کلبی :
جزء اولین شهدا ست که از جبهه امام حسین به میدان رفت . جوانی دلاور از شیعیان کوفه بود . به کوفه آمده و در نزدیکی بئرالعبد خانه ای گرفت و با همسرش به آنجا منتقل شد . وقتی دید عمر سعد ، نیرو آماده و سازماندهی میکند تا از نخیله به جنگ حسین بن علی (ع) در کربلا برند ، به خدا قسم شیفته جهاد با مشرکان بودم . امیدوارم جنگ با اینان که به نبرد فرزند پیامبر می روند ، نزد خداوند کم ثواب تر از جهاد با مشرکان نباشد . پیش همسر خود رفت و نیست خود ررا با او در میان گذاشت ، شبانه هردو از کوفه بیرون رفتند و شب هشتم محرم به یاران امام حسین در کربلا پیوستند . همسر او نیز از شهدای کربلا بود . پس از شهادت عبدالله همسرش خود را به بالین او رسانید و خاک از چهره او می زدود که به دستر شمر ، یکی از غلامانش به نام رستم با گرزی بر سر او رد و کنار شوهرش به شهادت رسید.

 48- عبدالله بن مسلم بن عقیل :
از شهدای بنی هاشم در کربلا ، مادرش رقیه دختر علی علیه السلام بود . گفته اند در حالی که دست بر پیشانی نهاده بود تیری آمد و دست و پیشانی را به هم دوخت . برخی او را هنگام شهادت 14 ساله دانسته اند .

49- عثمان بن علی بن ابی طالب (ع) :

یکی از شهدای کربلا . وی برادر عباس است که مادرش ام البنین و پدرش امیرالمومنین است . در روز عاشورا مجروح شد و بر زمین افتاد و یکی از سپاه ابن سعد او را کشت . هنگام شهادت 21 سال داشت .

50- علی اصغر (ع) :

یکی از فرزندان امام حسین (ع) که شیر خوار بود از تشمگی روز عاشورا بی تاب شده بود . امام خطاب به دشمن فرمود : از یاران و فرزندانم کسی جز این کودک نمانده است . نمیبینید که چگونه از تشنگی بی تاب شده است ؟

در حال گفتگو بود که تیری از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم علی اصغر را درید امام حسین (ع) خون گلوی او راگرفت و به آسمان پاشید . از این کودک با عنوانها شیرخواره ، ششماهه ، باب الحوائج ، طفل رضیع و... یاد می شود و قنداقه و گهواره از مفاهیمی است که در ارتباط با او آورده می شود .

51- علی اکبر (ع):

فرزند بزرگ سید الشهدا و شبیه پیامبر که روز عاشورا فدای دین شد . مادر علی اکبر لیلا دختر ابی مره بود . درکربلا حدود 25 سال داشت . سن ا و را 18 سال و 20 هم گفته اند . او اولین شهید روز عاشورا از بنی هاشم بود . علی شباهت بسیاری به پیامبر داشت ، هم در خلقت، هم در اخلاق و هم در گفتار .

علی چندین بار به میدان رفت و رزمهای شجاعانه ای با انبوه سپاه دشمن نمود . پیکار سخت اورا تشنه تر ساخت . به خیمه آمد . بی آنکه آبی بتواند بنوشد ، با همان تشنگی و جراحت دوباره به میدان رفت و جنگید تا به شهادت رسید . علی اکبر ، نزدیکترین شهیدی است که با حسین (ع) دفن شده است . مدفن او پایین پای ابا عبدالله الحسین (ع) قرار دارد و به این خاطر ضریح امام ، شش گوشه دارد .

52- عماربن حسان طائی :
از شهدای کربلاست . وی از شیعیان خالص و از شجاعان معروف بود . از مکه همراه امام به کربلا آمد و در پیش روی آن حضرت به شهادت رسید .

53- عمرو بن جناده انصاری :

از شهدای نوجوان کربلا که پدرش نیز در رکاب سیدالشهدا (ع) شهید شد . این نوجوان چون خواست به میدان رود امام فرمود : پدر این نوجوان کشته شد ؛ شاید مادرش راضی نباشد که به میدان رود . گفت مادرم دستور داده که به میدان روم و لباس جنگ بر من پوشانده است . او که 9 ساله یا 11 ساله بود ، به میدان رفت و رجز خواند و جنگید تا کشته شد .

 54- عمرو بن قرظه انصاری:

از شهدای کربلاست عمرو از کوفه آمد و در کربلا ، روز ششم محرم به سید الشهدا پیوست . روز عاشورا جلوی امام حسین ایستاد و تیرهای دشمن را با سینه و پیشانی خود به جان می خرید و این گونه از جان امام محافظت می کرد زخمهای زیادی بر پیکرش نشست . به امام خطاب کرد که ای پسر پیامبر ! آیا وفا کردم ؟ حضرت فرمود آری تو پیش از من به بهشت میروی . از من به پیامبر سلام برسان و بگو که من در پی تو می آیم و ... افتاد وشهید شد.

55- عون بن جعفر:

از شهدای کربلاست . پسر جعفر بن ابی طالب ( جعفر طیار ) . عون در زمان امام مجتبی و سپس امام حسین از یاوران آن دو امام بود . همراه همسرش در کربلا حضور داشت . روز عاشورا از سیدالشهدا (ع) اجازه گرفت و به میدان رفت . نبردی دلاورانه کرد و به شهادت رسید هنگام شهادت 56 ساله بود .

56- عون بن عبدالله بن جعفر :

پسر حضرت زینب (س) بود که همراه برادر دیگرش محمد در روز عاشورا در نبرد تن به تن با سپاه کوفه به شهادت رسید . عون و برادرش پس از حرکت امام حسین از مدینه ، در پی کاروان راه افتادتد و در منزگاه ذات عرق خدمت امام رسیدند.

57- عون بن علی بن ابی طالب (ع) :

از شهدای کربلاست اولین کسی بود که پس از شهادت جمع زیادی یاران امام ، از جمع برادرانش داوطلب رفتن به میدان شد . وقتی برای اذن گرفتن آمد ، برادرش امام حسین (ع) فرمود : آیا آماده مرگ شدی ؟ گفت چگونه آماده نشوم ، در حالی که تو را تنها و بی یاور می بینم!

امام دعایش کرد که برو ، خداوند پاداش نیکت دهد . به میدان رفت ، جنگید و مجروح شد . از هر طرف بر سر او ریختند و او را شهید کردند .

58- قاسط بن زهیر تغلبی:

ازشهدای حمله نخست در روز عاشورا . پیرمردی از طایفه بنی تغلب بن وائل بود . او و برادرانش چون خبر آمدن حسین به کوفه را شنیدند، شب عاشورل خود را مخفیانه به کوفه رساندند . هر سه برادر روز عاشورا به شهادت رسیدند.

59- قاسم بن حسن (ع) :

نوجوان شهید عاشورا در رکاب سیدالشهدا (ع) فرزند گرامی امام حسن مجتبی (ع) . روز عاشورا سن او به حد بلوغ نرسیده بود . برای میدان رفتن از امام خویش اجازه خواست . اباعبدالله چون نگاه به او افکند ، وی را در آغوش کسید و گریست ، آنگاه اجازه داد. قاسم خوش سیما بود . سوار بر اسب شد و عازم میدان گشت . در جنگی دلاورانه به شهادت رسید . هنگامی که بر زمین می افتاد عمویش ابا عبدالله (ع) خود را بر بالین او رساند ولی او در حال جان دادن بود . پیکر او را آورد و کنار شهدای اهل بیت قرار داد .

60- مالک بن عبدالله جابری:

از شهدای کربلاست ، وی و برادرش سیف بن حارث بن سریع ، در کربلا به حسین بن علی (ع) پیوستند و عصر عاشورا ، در لحظاتی که سپاه کوفه به خیمه گاه امام حسین (ع) نزدیک شده بودند، اجازه میدان گرفته ، جنگیدند و شهید شدند .

61- مجمع بن عبدالله عائذی:

وی از شهدای کربلا در حمله اول است . در میسر کوفه در منزلگاه زباله به سیدالشهدا (ع) پیوست و در رکاب امام به کربلا آمد .

62- محمد بن عبدالله بن جعفر:

پسر حضرت زینت و عبدالله بن جعفر ، که در روز عاشورا در رکاب سیدالشهدا (ع) به شهادت رسید . او برادرش عون پس از خروج امام حسین (ع) از مکه میان راه به او پیوستند و در کربلا در نبرد تن به تن با دشمن در محاصره قرار گرفتند و شهید شدند .

63- مسعود بن حجاج:ک

از شهدای کربلا . وی و پسرش (عبدالرحمان بن حجاج ) در حمله اول به شهادت رسیدند .

64- مسلم بن عوسجه اسدی:

اولین شهید عاشورا که در حمله نخست به شهادت رسید . پیر مردی بزرگوار از طائفه بنی اسد و از چهره های درخشان کوفه و هواداران اهل بیت (ع) بود . در نهضت مسلم نقش دریافت پول از هواداران و تهیه سلاح برای نهضت را بر عهده داشت . در کربلا از یاران شجاع و فداکار امام بود . سپاه دشمن چون در نبرد تن به تن یارای جنگیدن با او را نداشتند ، او را سنگباران کردند .چون مسلم به زمین افتاد ، رمقی در تن داشت که حسین بن علی (ع) و حبیب بن مظاهر خود را به او رساندند.

 ۶۵- مسلم بن کثیر ازدی:

از شهدای کربلا در حادثه عاشورا ، از کسانی بود که به قصد حسین بن علی (ع) از کوفوه بیرون آمد و نزدیکیهای کربلا به آن حضرت پیوست و روز عاشورا در حمله نخست به شهادت رسید .

66- منجح،مولی الحسین (ع):
از شهدای کربلاست ، نامش منجح بن سهم و در زمان امام حسن مجتبی(ع) غلام آن حضرت بود . پس از وی غلام سید الشهدا بود . منجح درروز عاشورا پس از نبردی دلیرانه در رکاب مولایش به شهادت رسید و از شهدای اولیه بود .

67- نافع بن هلال :

از شهدای کربلاست . نافع ، بزرگواری دلاور ، قاری قرآن ، کاتب و از حاملان حدیث و از اصحاب امیرالمومنین (ع) بود و در سه جنگ جمل ، صفین و نهروان در رکاب آن حضرت بود . وی از شخصیتهای بارز کوفه به شمار می رفت و پیش از شهادت مسلم بن عقیل مخفیانه از کوفه بیرون آمده به استقبال امام شتافته بود ، سپس همراه امام حسین(ع) به کربلا آمد . در کربلا همراه عباس (ع) در آوردن آب به خیمه ها مشارکت داشت . از جمله کسانی بود که در سخنرانی پر شوری وفاداری خویش را نسبت به سیدالشهدا ابراز داشت . نافع نام خود را روی تیر های زهر آگین خود می نوشت و همواره با آنها تیر اندازی می کرد . روز عاشورا وقتی تیرهایش تمام شد ، شمشیر کشید و بر سپاه کوفه تاخت ، کوفیان با سنگ و تیر او را مورد ضربه های خود قرار دادند تا اینکه بازویش شکست او را محاصره کرده و زنده دستگیر کردند شمر او را گرفته نزد عمر سعد برد . سپس به دست شمر به شهادت رسید .

68- نعیم بن عجلان انصاری :
از شهدای کربلاست . نعیم از طایفه خزرج بود و دو برادرش از یاران حضرت علی (ع) وازمدافعان آن حضرت در جنگ صفین بودند . او از کوفه حرکت کرد و در کربلا خود را به امام حسین (ع) رساند و در روز عاشورا در حمله نخست شهید شد .

69 - وهب بن عبدالله کلبی :

از شهدای کربلاست ، مادر و همسرش نیز در کربلا بودند وبه شهادت رسیدند . وهب که اهل کوفه بود ، در کربلا در رکاب امام حسین (ع) حضور داشت . روز عاشورا پس از حر و بریر به میدان رفت . مادرش مشوق او در رفتن به میدان بود . وقتی پس از مقداری جنگ ، نزد مادر برگشت که : آیا راضی شدی ؟ گفت وقتی راضی میشوم که در رکاب امام حسین (ع) به شهادت برسی . دوباره رفت و جنگید ، همسرش هم رفت و چوبی بر گرفت و به میدان رفت . وهب آنقدر جنگید تا شهید شد .

70- هفهاف بن منهد راسبی :

از شهدای کربلاست . مردی دلیر و تکسوار از شیعیان بصره واز یاران علی(ع) که وقتی خبر حرکت امام رابه سوی کوفه شنید از بصره به سوی کربلا حرکت کرد . وقتی رسید که حادثه پایان یافته و با تیغ بر افراد سپاه عمر سعد حمله کرد . عده ای را کشت و خود به شهادت رسید .

71- یزیدبن ثبیط(ثبیت) عبدی :
از شهدای کربلاست . وی ده پسر داشت . پس از دریافت نامه سیدالشهدا (ع) که خطاب به اهل بصره نوشته بود همراه دو پسرش عبدالله وعبیدالله از بصره خارج آمدند وبه علت بسته بودن راهها با پیمودن بیراهه ها در مکه خود را به امام جسین (ع) رسانده ، به کاروان او پیوستند . روز عاشورا پسرانش در حمله اول و خودش در مبارزه تن به تن به شهادت رسیدند .

72- یزید بن مغفل جعفی :

از شجاعان هنرمند و شاعر شیعه که در کربلا به شهادت رسید . وی در مکه به کاروان حسینی پیوست و با آن حضرت به کربلا آمد و روز عاشورا در پیکار تن به تن با کوفیان ، پساز کستن عده ای زیادی یه شهادت رسید.

نوشته شده توسط رندان دل در بیست و یکم اردیبهشت 1388
 لينك مطلب      

دوستانی که مایل به داشتن قالب اختصاصی برای وبلاگ می باشند برای بنده در صورت تمایل و انتخاب عکسهای انتخابی خود ایمیل بفرستند  تا قالب خود را ظرف چند روز بصورت رایگان دریافت کنند

لطفا به سایر دوستان نیز خبر دهید

ضمنا دوستانی که مایل به داشتن فضای رایگان اینترنتی برای آپلود و دانلود هستند بنده فضای رایگان پرشین گیگ را بصورت دعوتنامه برای آنها ارسال می نمایم لطفا آدرس و ایمیل خود را در بخش نظرات بنویسید

یا حق

نوشته شده توسط رندان دل در نهم اردیبهشت 1388
 لينك مطلب      

شرايط فهم و استفاده از قرآن مجيد
قرآن كتاب الهي، نسخه سعادت و خوشبختي، منشور جاويدان موفقيت و رستگاري، داروي شفابخش قلوب و نفوس، گنجينة راهنمايي و هدايت براي بشريت و بهترين وسيلة حصول تقوا و پاكي است: «ذالك الكتاب لاريب فيه هُدًي للمتقين»؛ اين كتاب هيچ ترديدي در آن نيست، هدايت براي جويندگان تقواست.
قرآن پند جاوداني پروردگار عالم، قانون حيات‌بخش الهي و مژده جان‌افزا براي اهل ايمان و شميم زندگي براي مرده دلان است: «إنّ هذا القرآن يهدي للتي هي أقوم و يبشّر المؤمنين الّذين يعملون الصالحات أنّ لهم أجراً كبيراً»؛ بدون شك اين قرآن به راستترين راه راهنمايي مي‌كند و مومناني را كه كار نيك انجام مي‌دهد به اجر بزرگ مژده مي‌دهد.


اما چگونه از اين كتاب استفاده مي‌شود، و چه زماني اين كتاب وسيله نجات و سعادت ابدي قرار مي‌گيرد.
در اين خصوص بايد ديد كه كه خود قرآن چه مي‌گويد، و چه راهكارهايي را نشان مي‌دهد تا در پرتو آن بهتر و زودتر بتوان از اين گنج عظيم‌الشان بهره برد.
مطلب ذيل كه ترجمه و اقتباسي از نوشته‌هاي دانشمند بزرگ علامه سيد ابوالحسن ندوي(رحمه‌الله) مي‌باشد در همين موضوع پرتو مي‌اندازد و راه را براي پويندگان راه حقيقت روشن مي‌سازد. براستي كه با اختيار كردن صفات زير مي‌توان در خود تحولي جديد ايجاد كرد و در جهاني نوين قدم گذاشت؛ جهاني كه هرگز كهنگي و فرسودگي ندارد و طراوت و تازگي آن ابدي و سرمدي است:
چون شود كهنه جهان اندر برش            مي‌دهد قرآن جهاني ديگرش

1ـ طلب

نخستين شرط بهره‌گيري و استفادة از قرآن مجيد اين است كه در درون انسان طلب وجود داشته باشد، زيرا سنت الهي است كه بر اساس طلب عطا مي‌فرمايد و طلب نزد او تعالي بسيار ارزش دارد. عدم رضايت و عدم قناعت بر وضعيت موجود و تلاش براي اصلاح حال و جستجوي راه بهتر، نخستين قدم به سوي سعادت است؛‌ پس اول انابت بايد و پس از آن تغيير حال رخ خواهد داد: «و يهدي إليه من ينيب»(1)؛ «خدا كسي را كه به سوي او رجوع داشته باشد راه مي‌نمايد».
«إنّ الله لا يغيّر ما بقوم حتّي يغيّروا ما بأنفسهم»(2)؛ «همانا خداوند حال و وضع هيچ قوم و ملتي را تغيير نمي‌دهد مگر اينكه آنان احوال خود را تغيير دهند».
استغناء و بي‌نيازي در دين نشانة‌ محروميت و بدبختي است: «فكفروا و تولّوا و استغني ‌الله و الله غنيٌّ حميدٌ»(3)؛ «آنان نپذيرفتند و روي برگرداندند، و خدا هم بي‌نياز (از ايمان و اطاعت ايشان) بود و همانا خدا (هميشه هم) بي‌نياز است و سزاوار ستايش و سپاس».
«يأيها‌ النّاس أنتم الفقرآء إلي ‌الله و الله هو الغنّي‌ الحميد»(4)؛ « اي مردم شما محتاج خدا هستيد و خدا مستغني و سزاوار حمد است».
آنهايي كه طلب دين ندارند و در نداي دين جاذبه‌اي احساس نمي‌كنند قرآن مجيد دربارة‌ آنان مي‌فرمايد: «أفأنت تسمع العمي و لو كانوا لايعقلون»(5)؛ «آيا تو مي‌تواني به كران بشنواني گر چه نفهمند».
«أفانت تهدي العمي و لو كانوا لايبصرون»(6)؛ « آيا تو مي‌تواني به نابينايان راه بنمايي و لو اينكه نبينند».
« إنّك لاتسمع الموتي و لاتسمع الصّمّ الدّعآء إذا ولّوا مدبرين و ما أنت بهدي العمي عن ضللتهم إن تسمع إلاّ من يّؤمن بآيتنا فهم مّسلمون»(7)؛ «بدون ترديد تو نمي‌تواني دعوتتت را به مرده‌دلان و كران بشنواني در حالي كه به حق پشت كرده مي‌گريزند. و تو نمي‌تواني كوردلان را از انحرافشان بازداشته و به راه بياوري. تو فقط به كساني مي‌تواني بشنواني كه به نشانه‌هاي ما ايمان داشته باشند، همين‌ها فرمانبرداران واقعي هستند».

2ـ استماع و اتباع

قرآن مجيد در هر حال صحيفه و كتاب هدايت است و نخستين كار براي استفاده از آن، به دقت گوش فرا دادن به آن است. بديهي است كسي كه حاضر به شنيدن آن نباشد از هدايت آن محروم مي‌ماند: «الذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه أولئك الذين هداهم الله و أولئك هم أولو الألباب»(8)؛ «به بندگاني كه به سخنان گوش فرا مي‌دهند و آنگاه از بهترينش پيروي مي‌كنند مژده بده. هدايت‌يافتگان از جانب خدا و صاحبان عقل و خرد همين‌ها هستند».
البته بايد بدانيم كه تنها گوش كردن با دقت كافي نيست بلكه آنچه مربوط به عمل است بايد به آن عمل كرد. علم بدون عمل نوعي سرگرمي فكري است به همين دليل بعد از استماع، به اتباع تأكيد شده است.

3ـ خوف خدا

اساس تعليمات قرآن بر ياد خدا و خشيت از وي استوار است. كسي كه دلش كاملاً از خوف خدا خالي است و گرفتن نام الله برايش جاذبه‌اي ندارد، در واقع چنين شخصي از حاسّة دين محروم است.
آري قرآن مجيد براي كساني مفيد و مؤ‌ثر است كه بر دلهايشان نام الله اثر بگذارد و در خاكستر وجودشان اخگري فروزان نهفته باشد. اما كساني كه اجاق دلهايشان كاملاً دچار خمود و سردي شده است گر چه به قرآن گوش فرا مي‌دهند اما در وجودشان حرارت و جنبشي به وجود نمي‌آيد: «فذّكر بالقران من يّخاف وعيد»(9)؛ «به وسيلة قرآن به كسي كه از وعيدم مي‌ترسد تذكّر بده».
«إنّما تنذر من اتّبع الذّكر و خشي الرّحمن بالغيب»(10)؛ «تو فقط كسي را مي‌تواني بترساني كه از قرآن پيروي كند و ناديده از خدا بترسد».
«سيذكر من يخشي»(11)؛ «كسي كه دلش مملو از خشيت الهي است نصيحت خواهد پذيرفت».
«فويلٌ لّلقاسية قلوبهم مّن ذكر‌الله»(12)؛ «هلاكت باد بر آن دل‌هايي كه از عدم ذكر خدا سخت شده‌اند».

4ـ ايمان به غيب

بخش بزرگ و مهمي از دين آن است كه از محدودة حواس پنجگانه و قلمرو عقل خارج مي‌باشد. اين بخش مشتمل بر حقايقي است كه انسان نمي‌تواند آن را با حواس ظاهري ادراك نمايد،‌ زيرا اين حقايق نه قابل رؤ‌يت و لمس مي‌باشند و نه بوييده و چشيده مي‌شوند و نه در دايره عقل قرار دارند،‌ چرا كه كار عقل اين است كه از طريق محسوسات و معلومات و تجربيات به اشياء‌ غير محسوس و غير معلوم برسد، و مسلماً آنچه در قلمرو حواس و تجربيات نباشد و امكان قياس در آن موجود نباشد آنجا عقل نمي‌تواند كاري انجام دهد(13).
بايد دانست كه صفات الهي، وحي، فرشتگان، آخرت، جنت و دوزخ همه اينها اموري هستند كه نه بر خلاف عقل بلكه ماوراء عقل هستند، و در واقع همه اينها از امور غيب مي‌باشند(14). و اعتماد كردن به انبيا درباره آنها و باور نمودن آنچه آنان مي‌گويند لازم است. همين اعتماد كردن و باور نمودن ايمان بالغيب نام دارد. كساني كه در يقين و اعتقاد خويش،‌ پايبند ماديات و محسوسات هستند و آنچه مطابق عقل و قياس‌شان نباشد آن را انكار مي‌نمايند، در واقع از حقيقت دين بي‌خبراند و ورودشان به حوزة دين خيلي مشكل است و چنين افرادي نمي‌توانند از قرآن بهره‌مند گردند و در هر قدم با مشكلات روبرو مي‌شوند.
اما افرادي كه حواس پرت نيستند و دايره ممكنات را خيلي گسترده مي‌پندارند و همه چيز را در موجودات و محسوسات منحصر نمي‌دانند، اينگونه افراد در واقع به حقيقت دين پي برده‌اند و سرچشمه علم صحيح و قطعي براي آنان فقط وحي الهي است. آنان به خبرهاي پيامبران و تعليم‌شان كاملاً اعتماد دارند و براي‌شان در اين خصوص هيچ مشكلي وجود ندارد، دين براي آنها يك واقعيت روشن و قرآن سراسر هدايت است: «هدي لّلمتّقين. الّذين يؤمنون بالغيب»(15)؛ « قرآن پرهيزگاراني را كه به غيب ايمان مي‌آورند راه مي‌نمايد».
«فأمّا الذين آمنوا فيعلمون أنّه الحقّ من رّبّهم و أمّا الّذين كفروا فيقولون ماذآ أراد الله بهذا مثلاً يضلّ به كثيراً وّ يهدي به كثيراً‌ و مايضلّ به إلاّ الفاسقين»(16)؛ « كساني كه ايمان آورده‌اند مي‌دانند كه قرآن حق است و از جانب پروردگارشان فرود آمده است، و اما كافران مي‌گويند: منظور خدا از ذكر اين مثال چيست؟ خدا به وسيلة‌ آن بسياري را گمراه و بسياري را هدايت مي‌كند. و البته خداوند جز كجروان و منحرفان را با آن گمراه و حيران نمي‌گرداند».
اشخاصي كه تحت تأثير ماديگرايي و حواس‌زدگي قرار گرفته و مي‌كوشند بدون نردبان بالا بروند يا بدون بال در آسمان پرواز نمايند، چنين اشخاصي هر قدر براي صعود به بالا تلاش كنند، اما سنگيني ماديت آنها را دچار سقوط خواهد كرد. قرآن مجيد بسيار جالب حالت چنين افرادي را به تصوير كشيده است:
«فمن يّرد الله أن يّهديه يشرح صدره للإسلام و من يّرد أن يّضله يجعل صدره ضيقاً حرجاً كأنّما يصّعد في ‌السّمآء كذلك يجعل الله‌ الرّجس علي‌ الّذين لايؤمنون»(17)؛ «خداوند هر كسي را بخواهد هدايتش دهد سينه‌اش را باز مي‌كند و هر كس را بخواهد گمراه كند سينه‌اش را تنگ مي‌گرداند گويا به دشواري مي‌خواهد به بالا برود. الله تعالي اينگونه كساني را كه نمي‌خواهند ايمان بياورند به پليدي سوق مي‌دهد».

5ـ تدبر

يكي از شرطهاي استفاده از قرآن مجيد تدبر است. خود قرآن در جاهاي متعدد به تدبر فرا خوانده است و مؤمناني را كه قرآن را با تدبر مي‌خوانند و همچون كور و كر رد نمي‌شوند مورد ستايش قرار داده است: «و الّذين إذا ذكّروا بآيات ربّهم لم‌يخّروا عليها صماًّ وّ عمياناً»(18)؛ «كساني هستند كه هنگامي كه به وسيلة نشانه‌ها و سخنان پرودگارشان تذكر داده مي‌شوند كوركورانه تن در نمي‌دهند».
«أفلايتدبّرون القران و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه إختلافاً كثيراً»(19)؛ «آيا در قرآن نمي‌انديشند؟ و اگر از سوي غير خدا آمده ‌بود در آن تناقضات و اختلافات فراواني پيدا مي‌كردند».

6ـ مجاهده

براي فهم قرآن مجيد، تدبر در معاني آن و بهره‌مندي از هدايت آن به مجاهده و مخالفت با هواي نفس نياز است. قرآن مجيد مانند كتاب‌هاي انساني نيست كه انسان بتواند فقط به كمك علم و تيزهوشي‌اش به هدف و منظور نويسنده‌ پي ‌ببرد و از فوايد آن بهره‌مند شود.
انسان براي اينكه به منظور كلام الهي پي ‌ببرد، به كمك و رضاي الهي نيازمند است. هنگامي‌كه انسان زحمت مي‌كشد و به تطهير اخلاق و تزكية نفس مي‌پردازد، رحمت ‌الهي متوجه او مي‌شود و خداوند متعال سينه‌اش را براي كتاب خود باز مي‌كند و به او فهم عنايت مي‌فرمايد. از آنجايي كه قرآن داراي لطافت بسياري است بنابراين انسان هر قدر از تراكم ماديت به دور باشد به همان نسبت ارتباط و مناسبتش با قرآن مجيد افزايش مي‌يابد و جمال و زيبايي قرآن بدون پرده برايش هويدا مي‌گردد: «و الّذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا و إن ‌الله لمع المحسنين»(20)؛ « به كساني كه براي ما مي‌كوشند راههاي‌مان را نشان خواهيم داد، و به درستي خداوند با نيكوكاران است».
انسان به هر مقدار براي يك هدف نيكو متحمل زحمت ‌گردد و در راه آن رنج و سختي ‌ببيند با رسيدن به آن هدف به حلاوت‌ها و شيريني‌هاي بسياري دست خواهد ‌يافت.
ديگر اينكه درك واقعي اغلب آيات قرآن مجيد به عمل بستگي دارد و صرفاً با بحث و نظر فهميده نمي‌شود، البته علم الفاظ و معاني آن به دست مي‌آيد اما درك واقعي مفاهيم آن و مشاهده ثمراتش بدون عمل و تجربه حاصل نمي‌گردد. و در واقع امتياز بزرگ صحابه‌كرام رضي‌الله‌عنهم در زمينه فهم قرآن مجيد به اين نكته بر مي‌گردد.

7ـ ادب و تعظيم

براي استفاده از قرآن مجيد جهت تغذية روح و قلب و تزكية نفس، اين واقعيت همواره بايد مدنظر باشد كه قرآن مجيد صرفاً دفتري از معلومات يا مجموعه‌اي از ضوابط و قوانين محض نيست كه فقط به خواندن و ياد گرفتن آن اكتفا مي‌شود، بلكه اين كتاب در واقع كلام أحكم‌الحاكمين و سلطان‌السلاطين مي‌باشد، كلام پروردگاري است كه با صفات جلال و جمال و عطا و نوال متصف مي‌باشد: «هو الله الّذي لآ إله إلاّ هو الملك القدّوس السّلام المؤمن المهيمن العزيز الجبّار المتكبّر»(21)؛ «خدا همان است كه غير از او كسي شايستگي عبادت و بندگي را ندارد. او پادشاه حقيقي، ذات پاك، بي‌عيب و نقص، امان‌دهنده و امنيت بخشنده، محافظ و مراقب، قدرتمند چيره، زبردست و والا‌مقام و فرازمند است».
قرآن مجيد كلام كسي است كه خود صاحب كلام دربارة كلامش چنين مي‌فرمايد: «لو أنزلنا هذا القران علي جبلٍ لرأيته خاشعاً مّتصدّعاً مّن خشية‌ الله و تلك الأمثال نضربها للنّاس لعلّهم يتفكّرون»(22)؛ «اگر ما اين قرآن را بر كوهي فرود مي‌آورديم تو مي‌ديدي كه چگونه كوه از ترس خدا مي‌لرزيد و شكاف بر مي‌داشت و فرو مي‌ريخت. ما اين سخنان را براي مردم بيان مي‌كنيم باشد كه به فكر فرو روند و در آن بينديشند».
«في صحفٍ مّكرّمةٍ . مّرفوعةٍ مطهّرة ٍ. بأيدي سفرة . كرامٍ بررةٍ»(23)؛ «در ورقه‌هايي قابل احترام نوشته شده است؛ در جايي بلند گذاشته شده است و پاك است؛ به دست نويسندگاني است كه بزرگوار و نيكوكار هستند».
در جايي ديگر مي‌فرمايد: «إنّه لقرانٌ كريمٌ . في كتاب مّكنونٍ . لايمسّه إلّا المطهّرون»(24)؛ « همانا اين، قرآن كريم است. در كتابي نوشته شده است. فقط پاكان مي‌توانند به آن دست بزنند».
نتيجة طبيعي مطالب بالا اين است كه آنان كه با قرآن مجيد تعلق‌خاطر دارند و به عظمت و بزرگي نازل‌كننده‌اش معتقد مي‌باشند قرآن مجيد قطعاً بر آنان تأثير خواهد گذاشت، چنانكه مي‌فرمايد: «و إذا تليت عليهم آياته زادتهم إيماناً وّ‌ علي ربّهم يتوكّلون»(25)؛ «وقتي كه آياتش بر آنان خوانده مي‌شود ايمانشان فزوني مي‌يابد و بر پروردگارشان توكل و اعتماد دارند».
در جايي ديگر فرموده است: «الله نزّل أحسن الحديث كتاباً مّتشهابهاً مّثاني تقشعرّ منه جلود الذّين يخشون ربّهم ثمّ تلين جلودهم و قلوبهم إلي ذكر ‌الله ذالك هدي الله يهدي به من يّشاء‌ و من يّضلل الله فما له من هادٍ»(26)؛ «الله بهترين كلام را (به نام قرآن) فرو فرستاده است. كتابي را كه (از لحاظ كاربرد و گيرايي الفاظ و والايي و همآوايي معاني،‌ در اعجاز) همگون و (مطالبي چون مواعظ و براهين و قصص، و مسائل مقابل و مختلف همانند: ايمان و كفر، حق و باطل، هدايت و ضلالت، حسنات و سيئات و… البته هر بار به شكلي تازه و به شيوه‌اي نو، در آن) مكرر است. از (شنيدن آيات) آن لرزه بر اندام كساني مي‌افتد كه از پروردگارشان مي‌ترسند، و از آن پس پوستهايشان و دلهايشان نرم و آمادة پذيرش قرآن مي‌كردد. اين (كتاب مشتمل بر) هدايت خداوندي است كه بوسيلة آن هر كس را بخواهد راهياب مي‌سازد. و هر كس را خدا گمراه سازد راهنمايي نخواهد داشت».
درباره چنين تلاوت‌كنندگاني مي‌فرمايد: «الّذين آتيناهم الكتب يتلونه حقّ تلاوته أولئك يؤمنون به و من يكفر به فأولئك هم الخاسرون»(27)؛ « كساني كه ما به آنان كتاب داديم كتاب را آن چنانكه حقش است تلاوت مي‌كنند؛ آنان از صميم دل به آن باور دارند. و كساني كه به آن ايمان نياورند از زمرة زيانكاران خواهند بود».
يعني كلام الهي را با چنان تعظيم و بزرگداشت و عشق و علاقه‌اي مي‌خوانند كه معمولاً كلام يك پادشاه و يا يك دوست محبوب خوانده مي‌شود. در اين خصوص مطالعه دو چيز خيلي مفيد است كه بايد به آن اهتمام ورزيد.
اولاً: مطالعه احاديث صحيحي كه دربارة فضيلت قرآن مجيد وارد شده است(28).
ثانياً: مطالعه كتاب‌هايي كه در آن شرح حال صحابه و تابعين و ائمه، مجتهدين و فقها و محدثين و علما و عارفان و اولياء‌الله ذكر شده، و حكايات عشق و علاقه و ادب و تعظيم‌شان نسبت به قرآن مجيد و كيفيت احساسات آنان هنگام تلاوت بيان گرديده است.
بدون شك مطالعه چنين مطالبي در وجود انسان شور و شوق ايجاد مي‌نمايد و دلها را متأثر مي‌نمايد و ديدگان را بينا مي‌سازد.
لذا در اينجا واقعات و حكاياتي از كتب مستند نقل مي‌شود كه در پرتو آن مي‌توان به عشق و علاقه و ادب و تعظيم و اثرپذيري صحابه و تابعين و علما رباني در برابر قرآن پي برد(29).

نمونه‌هايي از تلاوت و تدبر در قرآن

ابتدا به بيان واقعه‌اي از سيرت رسول‌اكرم صلي‌الله عليه و سلم مي‌پردازيم. صحابي‌ بزرگوار حضرت عبدالله‌بن‌مسعود رضي‌الله‌عنه روايت مي‌كند كه روزي حضرت رسو‌ل‌اكرم صلي‌الله‌ عليه و سلم به من فرمود: «برايم قرآن بخوان!» من عرض كردم آيا براي شما بخوانم در حالي‌ كه قرآن بر خود شما نازل شده است؟ فرمود: «آري! مي‌خواهم آن را از ديگران بشنوم.» ابن‌مسعود مي‌گويد: من شروع به تلاوت سورة نساء كردم، وقتي به اين آيه رسيدم: «فكيف إذا جئنا من كلّ أمّةٍ بشهيدٍ وّ‌ جئنابك علي هؤلاء شهيداً»(30)؛ «چگونه خواهد بود زماني كه ما از هر امتي يك گواه بياوريم و تو را نيز بر اينان به طور گواه بياوريم.» يكي از اهل مجلس مرا متوجه كرد، وقتي سرم را بلند كردم، ديدم كه اشك از چشم‌هاي مبارك رسول‌اكرم صلي‌الله عليه و سلم سرازير است(31).
حضرت ابوذر رضي‌الله‌عنه روايت مي‌كند كه شبي آن‌حضرت صلي‌الله‌عليه و سلم تا صبح اين آيه را مرتباً تلاوت مي‌كرد: «إن تعذّبهم فإنّهم عبادك و إن تغفر لهم فإنّك أنت العزيز‌ الحكيم»(32)؛ «اگر آنان را عذاب دهي بندگان تو هستند و اگر بيامرزيشان تو چيره و توانا و حكيم هستي».
أم‌المؤمنين عايشه رضي‌الله‌عنها روايت مي‌كند كه حضرت ابوبكر صديق رضي‌الله‌عنه بسيار رقيق‌القلب بود و هرگاه قرآن تلاوت مي‌كرد بي‌اختيار به گريه مي‌افتاد و نمي‌توانست اشكهايش را نگهدارد.
ابورافع مي‌گويد حضرت عمر رضي‌الله‌عنه در نماز فجر سوره‌هاي كهف، مريم، طه و مانند آنها را تلاوت مي‌كرد. روزي در آخرين صف مردان نماز مي‌خواندم كه بعد از آن صف‌هاي زنان شروع مي‌شد، حضرت عمر داشت سورة يوسف را تلاوت مي‌كرد و معمولاً صدايش بلند بود، وقتي به اين آيه رسيد: «إنمآ أشكوا بثّي و حزني إلي الله»(33)؛ « (سخن يعقوب عليه‌السلام كه مي‌گفت: ) من رنج و غم خويش را فقط به خدا شكايت مي‌كنم.» چنان گريه‌اش گرفت كه قرائتش قطع شد و من فقط صداي گريه‌‌اش را شنيدم.
حضرت حسن بصري مي‌گويد: حضرت عمر رضي‌الله‌عنه گاهي در ورد شبانه‌اش به يك آيه مي‌رسيد چنان گريه مي‌كرد كه بر اثر آن بر زمين مي‌افتاد و حالش چنان منقلب مي‌شد كه در خانه بستري مي‌شد و مردم به عيادتش مي‌آمدند.
محمدبن‌سيرين مي‌گويد: حضرت عثمان رضي‌الله‌عنه تمام شب در يك ركعت قرآن را مي‌خواند.
امام بيهقي نقل كرده است كه حضرت عثمان رضي‌الله‌عنه مي‌گفت: اگر دلهاي ما پاك باشد هرگز از كلام پروردگار سير نخواهد شد. من دوست ندارم حتي يك روز از عمر من بگذرد كه قرآن مجيد را از رو نخوانده باشم. وقتي حضرت عثمان رضي‌الله‌عنه به شهادت رسيد ديدند مصحفي كه از روي آن خوانده بود به دليل كثرت تلاوت پاره شده است(34).
ابن‌عمير مي‌گويد من سورة يوسف را از قرائت حضرت عثمان ياد گرفتم زيرا او در نماز فجر به كثرت اين سوره را تلاوت مي‌كرد.
حضرت علي رضي‌الله‌عنه بعد از رحلت حضرت رسول‌اكرم صلي‌الله عيله و سلم چنان با قرآن مشغول شد كه تا چندين روز از خانه‌اش بيرون نرفت.
درباره عبدالله‌بن‌زبير، عمر‌وبن‌العاص، عبدالله‌بن‌عمر، عبدالله‌بن‌رواحه، عبدالله‌بن‌عباس، عبدالرحمن‌بن‌عوف از صحابه‌ كرام و درباره سعيد‌بن‌جبير، مالك‌بن‌انس، منصور‌بن‌المعتمر از تابعين روايات و حكايات مشابهي در كتاب‌ها نقل شده است(35).
حمزه كه خادم حضرت اسماء بنت ابوبكر رضي‌الله‌عنه بوده مي‌گويد: روزي حضرت اسماء مرا به بازار فرستاد. آن هنگام او مشغول تلاوت سورة طور بود و به اين آيه رسيده بود «و وقانا عذاب السموم»(36)؛ «پروردگار ما را از عذاب سوزان نجات داد.» من به بازار رفتم و برگشتم ديدم هنوز همان آيه را مي‌خواند.
هارون‌بن‌اياب اسدي گاهي اوقات در نماز تهجد فقط اين آيه را تكرار مي‌كرد و مي‌گريست: «ياليتنا نردّ و لانكذّب بآيات ربّنا و نكون من المؤمنين»(37)؛ «اي كاش دوباره برگردانده شويم تا ما نشاني‌هاي پروردگارمان را تكذيب نكنيم و از گروه مؤمنين بگرديم».
حضرت حسن‌ بصري يك شب فقط آية: «و إن تعدّوا نعمة الله لاتحصوها»(38) را تكرار مي‌كرد تا اينكه صبح شد. مردم از وي سبب را پرسيدند، حسن بصري فرمود: در اين آيه خيلي پند و عبرت وجود دارد، به هر سو كه مي‌نگريم نعمت مشاهده مي‌كنيم؛ البته نعمت‌هايي كه آنها را نمي‌شناسيم خيلي بيشتراند.
اين سلسلة اثرپذيري و ارتباط عميق با قرآن، نسل اندر نسل در ميان امت جاري بوده است. آري امت اسلامي همواره به كلام الهي محبت و عشق ورزيده و از فيض و تأثيرش بهره برده و هيچ زماني اين سلسله منقطع نشده است.
در كتاب‌هاي تاريخ و سيره حكايات و واقعاتي از علماي راسخين، مجددان و مصلحان بزرگ و عارفان برجسته هر عصر نقل كرده‌اند كه نشانگر عشق و علاقه و ارتباط عميق آنان با قرآن مجيد مي‌باشد. انسان از حكايات آنان به خوبي پي مي‌برد كه چقدر اين بزرگان در تلاوت قرآن مستغرق مي‌شدند و از حلاوت و لذت آن بهره مي‌بردند.
نويسنده بزرگ، محدث جليل‌القدر و مؤرخ برجسته علامه ابن‌جوزي هر هفته يك بار قرآن را ختم مي‌كرد(39).
سلطان صلاح‌الدين ايوبي فاتح بيت‌المقدس به گوش فرا دادن به تلاوت قرآن خيلي علاقه داشت، گاهي اوقات شبها در برج خود به تلاوت دو الي چهار جزء از قرآن مجيد گوش فرا مي‌داد. بسيار خاشع و فروتن و نرم دل بود و هر گاه قرآن را مي‌شنيد ديدگانش اشكبار مي‌شد(40).
شيخ‌الاسلام ابن‌تيميه در هفتم شعبان سال 726 هجري بازداشت شد و تاريخ 22 ذي‌القعده 728 در بازداشگاه جان سپرد. بزرگترين مشغله و ورد او در اين دوران تلاوت قرآن بود. او در اين مدت دو سال و چهار ماه همراه برادرش شيخ‌زين‌الدين‌ ابن‌تيميه هشتاد بار قرآن را ختم كرد. بعد از آن وقتي دور جديدي را آغاز كرد و به اين آيه رسيد: «إنّ المتّقين في جنّتٍ و نهرٍ في مقعد صدقٍ عند مليكٍ مّقتدرٍ»(41)؛ «همانا پرهيزگاران در ميان باغ‌ها و نهرها در جايگاهي بلند و نزد پادشاهي مقتدر بسر خواهند برد.» دورش را با عبدالله‌ابن‌محب و عبدالله‌ الزرعي ادامه داد. اين دو بزرگوار خيلي نيك و با هم برادر بودند و ابن‌تيميه رحمه‌الله قرائت‌شان را خيلي دوست مي‌داشت، هنوز اين دور ختم نشده بود كه روز‌هاي زندگيش به پايان رسيد(42).
شيخ‌ نظام‌الدين بدايوني دهلوي (725هـ) داراي ذوق و علاقه خاصي نسبت به قرآن مجيد بود، به حفظ آن خيلي تأكيد مي‌ورزيد و به كثرت تلاوت تشويق مي‌كرد.
وقتي شيخ حسن سنجري با او مرتبط شد و به دستش بيعت كرد، خيلي مسن بود و از شاعران برجسته عصرش به شمار مي‌آمد كه ساليان بسياري را در سرودن شعر سپري كرده بود. شيخ نظام‌الدين به او توصيه كرد كه ذوق قرآنيش‌ را بر ذوق شعر‌يش‌ غالب سازد. شيخ حسن سنجري در «فوائد الفؤاد»مي‌نويسد: «بارها از شيخ نظام‌الدين شنيديم كه مي‌فرمود: بايد تلاوت قرآن كريم بر شعرگويي افزون‌تر شود و غالب آيد.»
درباره حالات امام رباني مجدد الف‌ثاني شيخ احمد سرهندي آمده است كه هنگام تلاوت قرآن كريم از رنگ چهره‌اش احساس مي‌شد كه حقايق قرآن بر وي منكشف مي‌شود و بركات و فيوض آن نزول مي‌نمايد. حضرت مجدد در ماه مبارك رمضان حداقل سه مرتبه قرآن مجيد را ختم مي‌كرد. حافظ قرآن بود و در طول سال به تلاوت آن مي‌پرداخت و در مجالسش به اهتمام به آن گوش‌ مي‌كرد(43).
علامه سيد محمدعلي مونگيري (مؤسس دارالعلوم ندوة‌العلماء لكنو) مي‌گويد: « من هنگامي كه براي اولين بار با عارف‌بالله شيخ فضل‌الرحمن گنج‌مراد‌آبادي ارتباط برقرار كردم خدمت وي عرض نمودم: چرا لذتي را كه در شعر احساس مي‌كنم در تلاوت قرآن احساس نمي‌كنم؟ شيخ فرمود: هنوز خيلي دوري، هرگاه به مرتبة قرب رسيدي آنگاه چنان لذتي در قرآن احساس خواهي كرد كه در هيچ چيز ديگر آن را نخواهي يافت. و روزي فرمود: ارتباط حقيقي با قرآن مجيد منتهي‌اليه و هدف نهايي سلوك و عرفان است(44).
علامه عبدالقادر راي‌پوري كه خود از مشايخ معروف زمانش بود در شرح حال مرشد و مربي خود شيخ‌ عبدالرحيم راي‌پوري ( 1337هـ/ 1919م) مي‌گويد: شيخ عبدالرحيم راي‌پوري در نماز شب قرائت را خيلي طولاني مي‌كرد؛ گاهي گريه مي‌كرد و هرگاه ذكر عذاب به ميان مي‌آمد مي‌‌گريست و استغفار مي‌كرد و چنان حالت تضرع به وي دست مي‌داد كه گويي مجرمي است كه براي عفو جرمش زاري و التماس مي‌نمايد. و هرگاه به آيه‌اي كه در آن ذكر رحمت‌ الهي است مي‌رسيد خوشحال مي‌شد و آرامش پيدا مي‌كرد و سكوت مي‌نمود.
خود مولانا عبدالقادر راي‌پوري در ماه مبارك رمضان، بعد از نماز عصر، در گوشه‌اي قرآن كريم تلاوت مي‌كرد. يكي از ساكنان محله مي‌گويد: وقتي از آنجا مي‌گذشتم، تلاوت ايشان توجهم را جلب مي‌كرد و از صميم قلب دعا كردم كه خدايا به من نيز توفيق عنايت كن تا آن گونه تلاوت كنيم. پس از ماه رمضان، روزي مولانا راي‌پوري آن شخص را فرا خواند و خطاب به او گفت: «بيا تا به شما بياموزم كه چگونه قرآن را تلاوت كني! در قرآن آمده است كه خداوند با حضرت موسي عليه‌السلام مكالمه مي‌نمود و ايشان كلام الهي را از ناحيه يك درخت مي‌شنيد، شما نيز خود را به جاي همان درخت تصور كن، بدين گونه كه الفاظي را كه خود تلفظ مي‌كني چنين بپندار كه اينك خداي پاك با شما سخن مي‌گويد و با گوش‌هاي خود چنين احساس كن كه كلام‌ الله  را با صداي خودش مي‌شنوي.» پس از اين توصيه همان كيفيت را بر خود طاري كرده  و در عمل به من نشان داد. بر اثر عمل به راهنمايي ايشان حالتي مشابه همان كيفيت بر قلبم طاري مي‌شد.


1ـ شوري، آية‌ 42.                                      2ـ رعد، آية 11.
3ـ تغابن، آية 6.                                         4ـ فاطر، آية 15.
5ـ يونس، آية 42.                                        6- يونس، آية 43.
7ـ نمل، آية 81 ـ 79.                                   8 ـ زمر، آية 18.
9- ق، آية 45.                                           10ـ يس، آية 11.
11ـ اعلي، آية 10.                                      12ـ زمر، آية 22.
13ـ مراجعه شود به كتاب مذهب و تمدن از مؤلف ـ ص: 20 ـ 14.
14ـ «الغيب ما غاب عن الحس و العقل غيبة كاملة بحيث لايدرك بواحد منها بطريق البداهة» (تفسير ابوالسعود)؛ غيب آن است كه از حواس و عقل پوشيده باشد و به وسيله هيچ كدام از آن دو بديهي بودن آن ثابت نشود.
15ـ بقره، آية 3ـ2.                                     16ـ بقره، آية 26.
17ـ انعام، آية 126.                                    18ـ فرقان، آية 73.
19ـ نساء، آية 82 .                                  20ـ عنكبوت، آية 69.
21ـ حشر، آية 23.                                   22ـ حشر، آية 21. 
 23ـ عبس، آية 15.                                  24ـ واقعه،آية 79 ـ77.
 25ـ انفال، آية 2.                                   26ـ زمر، آية 23.                              27ـ بقره، آية 121.
28ـ مطالعة فضايل قرآن تأليف شيخ‌الحديث مولانا محمدزكريا رحمه‌الله در اين خصوص خيلي مفيد است.
29ـ در اين كتاب‌ها مطالب و حكايات بسيار جالب و مؤثري وجود دارد: 1ـ كتاب قيام‌الليل، محمد‌بن‌نصر‌المروزي، 2ـ صفة‌الصفوة، ابن‌الجوزي، 3ـ احياء‌العلوم، امام‌غزالي، 4ـ حلية‌الاولياء، ابونعيم اصفهاني.
30ـ نساء،آية 41.                                      31ـ متفق‌عليه.
32ـ مائده، آية 118                                    33ـ يوسف، آية 86 .
34ـ حياة‌الصحابة، ج4، ص:24ـ23 . إزالة‌الخلفاء، ج2، ص:288.
35ـ قيام‌الليل،ص: 60 ـ 57.                          36ـ طور، آية 27.
37ـ انعام، آية27.                                     38ـ نحل، آية 18.
39ـ روايت ابوالمظفر                              40ـ تاريخ دعوت و اصلاح
41ـ قمر، آية 55 ـ 54.                             42ـ تاريخ دعوت و اصلاح
43ـ زندگاني مجدد الف‌ثاني. تذكره فضل‌الرحمان گنج‌مرادآبادي از مؤلف.
44ـ ذكر رحماني از سيد تجمل حسين، ص: 7

 

نوشته شده توسط رندان دل در نهم اردیبهشت 1388
 لينك مطلب      


  • درباره وبلاگ
  • اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
  • متفرقه
  • دانلود کتابهای مذهبی و نرم افزار اسلامی و مقالات
  • " ارتباط زنده با حرم امام رضا ع "
    " ارتباط زنده با حرم حضرت عباس ع "
    " ارتباط زنده با حرم امام حسین ع "
    مقاله ای با عنوان "ظهور " دانلود کنید
    مقاله "امام عصر عج" دانلود کنید
    نرم افزار "ذکر ایام هفته " برای موبایل
    نرم افزار" پاسخ به سوالات و شبهات وهابیت"
    نرم افزار "مناجات امیرالمومنین ع" برای موبایل
    نرم افزار "نماز" برای موبایل
    نرم افزار"دعای کمیل " برای موبایل
    نرم افزار "نهج البلاغه" برای موبایل
    نرم افزار "احادیث حج" برای موبایل
    نرم افزار اوقات شرعی برای موبایل
    نرم افزار "غدیر" برای موبایل
    نرم افزار "احادیث" برای موبایل
    دانلود نرم افزار " امام عصر " برای موبایل
    دانلود نرم افزار تفسیر قرآن برای موبایل
    دانلود کتاب" تفسیر نمونه" جلد بیست و هفتم
    دانلود کتاب" تفسیر نمونه" جلد بیست و ششم
    دانلود کتاب" تفسیر نمونه" جلد بیست و پنجم
    دانلود کتاب" تفسیر نمونه" جلد بیست و چهارم
    دانلود کتاب" تفسیر نمونه" جلد بیست و سوم
    دانلود کتاب" تفسیر نمونه" جلد بیست و دوم
    دانلود کتاب" تفسیر نمونه" جلد بیست و یکم
    دانلود کتاب" تفسیر نمونه" جلد بیستم
    دانلود کتاب" تفسیر نمونه" جلد نوزدهم
    دانلود کتاب" تفسیر نمونه" جلد هجدهم
    دانلود کتاب" تفسیر نمونه" جلد شانزدهم
    دانلود کتاب" تفسیر نمونه" جلد پانزدهم
    دانلود کتاب" تفسیر نمونه" جلد چهاردهم
    دانلود کتاب" تفسیر نمونه" جلد سیزدهم
    دانلود کتاب" تفسیر نمونه" جلد دوازدهم
    دانلود کتاب" تفسیر نمونه" جلد یازدهم
    دانلود کتاب" تفسیر نمونه" جلد دهم
    دانلود کتاب" تفسیر نمونه" جلد نهم
    دانلود کتاب" تفسیر نمونه" جلد هشتم
    دانلود کتاب" تفسیر نمونه" جلد هفتم
    دانلود کتاب" تفسیر نمونه" جلد ششم
    دانلود کتاب" تفسیر نمونه" جلد پنجم
    دانلود کتاب تفسیر نمونه جلد چهارم
    دانلود کتاب تفسیر نمونه جلد سوم
    تفسیر نمونه جلد دوم
    تفسیر نمونه جلد اول
    نجم الثاقب مولف: حاج میرزا حسین طبرسی نوری
    معراج السعاده مولف: احمد نراقی
    گنجینه معنوی مولف : رضا جاهد
    قیام و انقلاب مهدی عج مولف: شهید مطهری
    فاطمه الزهرا س مولف : حسان
    عمل در ترازوی حق مولف: مصطفی جعفر طیاری
    سخنان امام حسین ع از مدینه تا کربلا
    آرشیو پیوندهای روزانه
  • نویسنده
  • لوگوی سایت
  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
     
    :جستجو در همین صفحه

     
  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin

  • کدهای شما


  • Design By TAKP30
  • طراحي قالب با

     
    POWERED BY
    BLOGFA.COM

    کپي برداري از مطالب وبلاگ مجاز ميباشد التماس دعا .

    All Rights Reserved 2005-2006 © by rendanedel.blogfa.com

    هر روز یک تصویر ناب از عتبات عالیات * حتما ببینید *